خواب دیدم قیامت شده است

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»


گفت: «می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»


خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»


نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند


خود بهتر ازهر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم !
 
کلیات عبید زاکانی

/ 0 نظر / 57 بازدید